جمعه ۲۳تیر
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 12:56
شاید مسیرم چیز دیگریست ، به تو شک ندارم خدا، منتظر می مانم و توکل میکنم
یافته های جدید
-
تاریخ: 1401/12/16 ساعت: 22:53
امروز اطلاعات جدیدی کسب کردم، امشب براتون مینوییم، فعلآ
22دی۱۴۰۱
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 18:39
الان باید یه کاری بکنم هر چند میدونم حتما غرورم زیر پا له میشه، اما من اشتباه کرده بودم و باید تاوانش رو بدم، حتما خدا هم اینطوری راضیه، توکل بهش میکنمراستی منتظرم، منتظر یه کاری که ببینم از بین کسایی که انتظارشون رو دارم کی انجام میده و کی زودتر انجام میده؟ Adblock test (Why?)
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 18:39
الان نشستم تا درسامو بخونم، برای ناهار فردا ماکارونی درست کردم، امتحاناتم حسابی فشرده است، هر روز هزار بار خودمو سرزنش میکنم که چرا دانشگاه ثبت نام کردم اونم بعداز سالها فارغالتحصیلی ، اونم حالا که شاغلم، فشار کار و امتحانات داره خوردم میکنه بخصوص با انتظارات مامانی، فقط خدا کمکم کنه Adblock test (W...
شنبه ۱۱ تیر
-
تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 14:11
بعد از مدتها دوباره اومدم وبلاگمدلم میخواست حرف بزنم، از چیزایی بگم که دوست داشتم برای کسی بگم اما خب، گوشی ندارم تا بهم گوش بده، این حرفا رو برای فردای خودم مینویسم، مثل حرفای قبل که الان میشینم و بهشون گوش میدمامروز بعد از دو هفته مرخصی برگشتم سر کار، یه دوره فشرده امتحانی رو گذروندم، امتحانات پشت...
مسیر بازگشت 1
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 4:12
حدود یک ماهی هست که اومد ساختمون جدید، محل کار جدیدم,الان هوا کمی خنک شده، سوار سرویس هستم و از پنجره به بیرون نگاه میکنم هنذفریمم توی گوشم گذاشتم، توی این حالت دنیا رو به رنگ آهنگی که گوش میدی میبینی، هنوز بازم این سوال توی ذهنم تکرار میشهچرا ...؟؟؟ Adblock test (Why?)
یکشنبه 3 آبان
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 4:12
امروز میلاد پیامبر بود،تصمیم داشتم حالا که تعطیله بشینم و درس هام رو بخونم اما خیلی سربه هوایی کردم و زیاد استفاده ایی نکردم، چه کنم با این وجود سر به هوا؟الان ساعت حدود 11/15 است و بیدارم تا حداقل تحقیق یکی از درس ها رو بنویسم اما یه دفعه هوس نوشتن توی وبلاگ رو کردم.همه خوابن و من مجبور شدم بیام آش...
کی پشت سرم حرف میزنه؟
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 11:16
الان حدود ده دقیقه است که پاشنهپای راستم حسابی میخواره، یعنی یکی پشت سرم حرف میزنم ، میدونم خرافاته اما دارم همه رو چک میکنم ببینم کار کیه
از خودم ناراضیم
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 11:16
از خودم ناراضیم، هر شب که میخوابم و هر صبح که بیدار میشم بخودم هشدار میدم در مورد اتلاف وقتم، درست رفتار کردن، درست برنامه ریزی کردن و ... اما همون آش و همون کاسه است، از خدا میخوام خودش هدایتم کنه ت
دنیای دیگران
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 11:16
الان داشتم توی اینستا، پیج بعضی بازیگرا، خواننده ها و ... رو نگاه میکردم، چه دنیای بی روح و مصنوعی دارن هر چند که بازی خوبی داشته باشن، چقدر فرق دارن با ما، خودشون خسته نمیشن از این حرفها بگذریم تازه
انسانیت
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 11:16
داشتم فکر میکردم به سریال کره ایی چقدر به آدم درست رفتار کردن و انسانیت رو آموزش میدن البته به شرط سانسور ایران، اما فیلم های غربی حتی با سانسور صرفا یه سرگرمیه و خلاقترین هاشون هم فقط قصد سرگرم کردن
اوقات دوست داشتنی من
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 19:56
من بودم و سکوت، از بچگی سکوت رو دوست داشتم، همیشه صبح زود، ظهرظهر، و آخر شب که همه جا در سکوت فرو میرفت رو دوست داشتم اما شب ها گاهی اوقات خوفناک میشد زمانی که افکار ترسناکی روی ذهن تسلط پیدا میکردن و
اسفند 98
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 3:06
خیلی وقت بود که سری به وبلاگم نزده بودم، از قرار فردا دیرتر میریم سر کار، یکی از تصمیمات اداری برای کنترل بحران کرونا است، هنوز خیلی مطمئن نیستم و باید سری به سایت فرمانداری بزنم، خب بهتر از مکان جدید
جمعه اسفند 98
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 3:06
الان ساعت حدود سه و نیم ظهره، کلی کار دارم که باید انجام بدم الان میز اتو و اتو و لباسها رو آوردم تا اتوشون کنم بعدش هم یه لیست کارهای دیگه دارم که یه مقدار شخصی و مابقی کارهایی که وظیفه دارم توی خونه
دوشنبه 19مرداد
-
تاریخ: 1398/11/7 ساعت: 2:51
الان فکرم مشغول چیزی بود، قلبم انگار دلخور و یا شاید شکسته، باز هم خود درونم قوانینی وضع میکرد که بر اساس تجربه های دلخراشش بود، درسته باید خیلی چیزها رو ملاک و قلنون کنم، قانون نانوشته و لی محکم و پا
راز کوچه بن بست
-
تاریخ: 1398/6/10 ساعت: 15:36
امروز یکشنبه، ۸مرداد و ساعت حدود ۱۰و ۱۷دقیقه است، امروز با اتوبوس رفتم سر کار چون تصمیم دارم حتما پیاده روی کنم، توی مسیر متوجه تجمع یه تعداد زن و مرد ، کنار یه آپارتمان و سر یه کوچه بن بست شدم، نمیدونم بخاطر نوبت دکتر می ایستن، یه نهاد، موسسه یا چیز دیگه اییه، دلم میخواست برم بپرسم برای چی هر روز ه...
11 آبان
-
تاریخ: 1397/10/3 ساعت: 22:50
خیلی وقته که به وبلاگم سر نزدم دلم براش تنگ شده بود توی همین نزدیکیا یه آزمون دارم که باید خودم رو براش آماده کنم،امیدوارم قبول بشم. چند وقتیه که هوای اهواز به خنکی میره و قدم زدن تا سر کار حس خوبی رو
4 مرداد
-
تاریخ: 1397/10/3 ساعت: 22:50
الان ساعت هشت و سه دقیقه بعداز ظهره و من تازه شستن لباسهای بیرونم رو تموم کردم؛ لباسهای بیرون و چادر رو نمیشه با لباسشویی شست چون خیلی زود ظاهرشون رو از دست میدن بخصوص چادر؛ بازم دوره مسابقات قرآن رسی
بيست و ششم مرداد
-
تاریخ: 1397/10/3 ساعت: 22:50
سلام، امروز بیست و ششم مرداد و، الان داشتم لباسهای اداری رو برای روز کاری فردا آماده میکردم، دلم میخوات یه چیزی رو یواشکی بگم، اما.... مهم نیست بذارید تو دلم بمونه مثل یه بذر، و باهاش تنهایی هامو بگذرونم، مثل مسافر کوچولو و گل سرخش، خب الان دلم تنهایی میخوات پس فعلا خداحافظ به امید فردایی بهتر.
26 تیرماه
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:38
گاهی حرفای زیادی برای گفتن داری، حرفهایی که شاید تو خلوت همگی توی ذهنمونن ولی زمانی که وقت نوشتن برسه همگی پر میکشن و میپرن زمان آزمون مسابقات سالانه قرآن نزدیکه، پارسال با خانم پاسبان از شهرستان خوی آشنا شدم تقریبا هم سن و سال مادرم بود ایشون به همراه دختر و نوه اش اومده بود ما برای گذروندن دوره آم...