شب قدر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
ماه رمضان هم داره تموم میشه شبهای قدر هم گذشت اولین شب قدر رو خونه بودم و احیا گرفتم ولی خب خیلی پربار نبود دومین شب به دعوت خانم خباز خونشون دعوت بدیم خانم خباز همسایه دست راستیمونه که فقط یه خونه با ما فاصله داره یه خونه دوطبقه که مراسمو توی طبقه بالا میگیره،امینه اصرار داشت که حتما بره مسجد احیا بگیره ولی چون خانم خباز چند بهمون گفته بود و دم خونه هم اومده بود دعوتمون کرده بود زشت بود که نریم امینه هم اصرار کرد که من حتما برم اما من روم نمیشد تنها برم پس قرار گذاشتیم با هم بریم و بعد از یه ربع امینه بلند شه و بره مسجد، همینکارم کردیم من بغل دست خانم عصاره نشستم اما با اومدن دوتادختراش ازش فاصله گرفتم تا دختراش بغل دستش بشینن، توی اون مجلس تمام دخترا بزک کرده بودن، دخترای خانم عصاره که حسابی آرایش کرده بودن عسل دختر خانم خباز و فک و فامیل و دوستاش هم همینطور بودن دختر بزرگه خانم عصار از من کوچیکتره و تازگی عقد کرده و خانما میموندنو بهش تبریک میگفتن ،من به جمع نگاه کردم تا اونجایی که خودم دیدم تنها دختر چادری من بودم، اما برام مهم نبود من خیلی خوشحال بودم چون بالاخره تونسته بودم توی یکی از شبهای قدر تقریبا همه دعاها و سوره هایی که سفارش شده بود رو بخونم و این بهم احساس خوشحالی یه فتح رو میداد، پذیرایی خانم خباز خیلی خوب بود و درنهایت نزدیک سحر یعنی ساعت 4 ،به هم توی ظرف یهبار مصرف که حاوی لوبیا پلو بود داد و همه رونه خونه هاشونشدن.

وقتی رسیدم خونه امینه و علی و بابایی هم از مسجد برگشته بودن.

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 4:10